می خورد از مال مردم/می پَرد بر دوش مردم/می دهد دائم شعارِ/مهرورزی ، عدل خواهی!
خلق ثروت ، محو نکبت !/دين پناهی ، سادگی ، بی قيد و بندی!/چون به جدّ ، می نگری ، امّا تمامی :
تندخويی ، جنگ خواهی!پخش فقر و بی نوايی !/لودگی ، مردم فريبی ، بی خيالی!
نامه هايی کودکانه ، سر گشاده ، احمقانه/مملو از پند و عتاب و ادّعا ، پر از کنايه/می نويسد او برای حاکمان اين زمانه !/
آخر ای مجنون سر مست/هيچ آيا تا کنون امّا/مروری کرده ای بر وضع و حال اين کرانه ؟
هيچ انديشيده ای آيا/که از روی محبت/گر يکی از آن اجانب/نامه ای بهرِ تو و اين دولتِ جل الخلايق
در بيان درد و رنج و حال و روزِ مردمِ بس مفلسِ اين سرزمينِ پر بلا و/مشکلِ خاور ميانه/با همان سبک و سياقِ هاديانه
پر غرور و پر اِفاده ، پر زِ ايراد و کنايه/انشا کند ، پخشش کند/در خيلِ انبوه رسانه ، ماهواره ، روزنامه
پاسخی داری برايش ؟/آسمان امروز ديگر نيست نيلی/يادم آمد از فلسطين/از بلندی های جولان
از دلار و پول نفت و نقشِ ايران/اندرون جيب و در کاشانة آن جيره خواران/از هولوکاست وحماس و نقشه بی صهيونيستِ گوشة خاور ميانه
حرف های قلدرانه ، احمقانه ، خود سرانه/پر هزينه ، پر ضرر ، بی فايده ، بَس ناشيانه/از رجايیِ زمانه ،
باورش گشته که هست او :/يک پديده ! معجزه در اين هزاره !/يک دو سه مزدورِ پرگو/در کنارش نيز، هر دم
می روند اين سو و آن سو/می کنند از او ستايش ، همچو ناجیّ ِ زمانه/ليک امّا/
اندرون مملکت آنچه نمايان/سايه شوم فساد و نکبت و فقر و فغانِ بينوايان/با دو پای کودکانه می دويدم همچو آهو/
گه به اين سو گه به آن سو/دور می گشتم زخانه/در ميان مدح و روضه/اندرون بحث و شورا و کلاس و مدرسه واندر رسانه/
می شنيدم دم به دم/از هر فکور و صاحب انديشه و جزئی اراده/داستانهای مخوفی بهر اين ملک فِتاده/
می شنيدم/از لب شيرين پيران خردمند/مستمر اين برترين و بهترين پند :/
آه ای خوش باوران کم سوادِ پر افاده/اين چنين بی فکر و تدبير و درايه/مرز و بوم و مملکت کردن اداره/
آخر ای مستان قدرت ، اين روش تا کی ادامه؟/اندک اندک رفته رفته/تيرگی ، افسردگی ، بيچارگی،درما ندگی/
بر پهنه اين کشتی در گل نشسته ،/گشته چيره/حيف امّا کز سر خيره سری ، خود محوری ، کوته خيالی/
در نگاه اين جماعت/جملگی انديشمندان زمانه/يا که مزدورِ اجانب ، عامل و بوق بيگانه/
يا که اهل پول و مايه، مافيای مسکن و بانک و قاچاق ، تحت الحمايه/هر که باشند ، از برای خيرخواهی/
هرچه گويند و نويسند/غير مسموع و زياده !/ای دريغ از يک جواب صادقانه! عالمانه!/
آری اينک/جهل او چون تيغِ برّان/می زند از بن/نهالِ جاودانِ اقتصاد و علم و تحصيل و اراده/
می شنيدم اندر اين دوران پر رنجی که دانی/رازهای تلخی از آينده اين خاکِ پاکِ باستانی/
بشنو از من ، کودکِ من/از زبان مامِ ميهن :/
مرز و بوم پاک ايران/پرگهر مهد دليران/خطة يکتاپرستان/
سرزمين مهر و ايمان/يک رئيس جمهور نادان/
کـــرد ويـــــران ! کـــرد ويـــــران ! کـــرد ويـــــران !