جان ایران از غم کردار ما آذر شده
شیر پرچم از کژ اندیشی ما ابتر(دم بریده) شده
خلق در گفتار خود کشتند،صد ها اهرمن
صد هزار ابلیس از تلبیسشان(فریب و پرده پوشی) مهتر شده
نام دریا و خلیج او بجای نام پارس
همچو مردانش مخنّث (خواجه) گشته و اَعوَر(چپ چشم) شده
جای کوروش خالی و کیخسرو و جمشید جم
تا ببیند رتبهء جم در جهان آخر شده
جمله سرها مانده اندر خمرهء وهم و خیال
جُل چو پوشد هر خری استاد الازهر شده
تخت جمشیدش شده ماءوای خونخواران او
پارسه از شورش اعرابیان پر شر شده
یاد زرتشتش بخیر و آتش ظلمت کشش
کز هجوم ابلهان چون تلّ خاکستر شده
صورت خونین و مجروحِ شهیدان وطن
از خرافات شما اهل غلو احمر شده
چشم ساهر گشت نا بینا که بیند در خیال
کشور ایران بر اقطار جهان سرور شده