رهبری سیاسی در ایران، بعد از نمازجعه 26 تیر کاملا دوپارچه شد. اقلیتی کودتا گر و اکثریتی خواهان تغییر که در دو طرف گسل بزرگ تاریخی ایستاده اند. دیگر کسی نمی تواند،بیطرف بایستد؛ حتی هاشمی رفسنجانی که دریافتن صندلی وسط تبحری دیر سال را اندوخته دارد.

این اولین درس مهم بزرگترین رخداد بعد از کودتای ٢٢ تیر است. رخدادی که از متن سنت ، از درون نظام شروع می شود و تحولی راپایه می ریزد – روندی تاریخی و مکرر که درجامعه ایران از

» ویژگیهای » تحول در یک جامعه مسلمان شیعی بر خوردار است – جامعه ای که یک دستش دردست جهان نو و دست دیگرش، بندی سنت و به ویژه قرائت طالبانی از مذهب است.

هاشمی رفسنجانی در راه نماز جمعه ازمیان انبوه مردمی می گذردکه برای اولین بار به این مراسم سیاسی- عبادی آمده اند. رسمی که آیت اله محمود طالقانی ـ یکی از مهم ترین روحانیون پیشروشیعه- برپا کرد و به تدریج توسط کسانی قبضه شد که اکنون به پاره کودتا گر نظام تعلق دارند.

جوانانی که اتوموبیل هاشمی رفسنجانی را دوره کرده بودند و احتمالا در ذهن او یاد آور فرزندان ونوه هایش بودند، شعار می دادند:

– اگر سکوت کنی خائنی…

هاشمی رفسنجانی هم دست تکان می داد و لبخند معروفش را می زد. وقتی او رابا تاخیربه بالای کرسی خطابه رساندند ، برای اولین بار درتاریخ اسلام، زنان و مردان در کنار هم ایستاده بودند تا نماز را به امامت او اقامه کنند. دیگر نماز جمعه در تصرف صاحبان قدرت و مگسان گردشیرینی نبود که شعارهای دستوری » وزیر شعار» را تکرار کنند.

و این هم برای اولین بار درتاریخ جمهوری اسلامی بود که» وزیر شعار» نسخه های کوتاگران را تکرار می کرد و مردم که دیگر واقعا مردم بودند، فریاد خودشان راسر می دادند.

وزیر شعار می گفت:

– این خون که در رگ ماست ، هدیه به رهبر ماست..

جواب می گرفت:

– این خون که دررگ ماست، هدیه به ملت ماست.

«وزیر شعار» بهت زده ، گلو پاره می کرد:

– مرگ بر آمریکا ، مرگ بر اسرائیل

پاسخ می گرفت:

– مرگ بر روسیه ،مرگ بر چین…

هاشمی رفسنجانی وقتی خطبه ها را آغازکرد در برابرش گروهی از » تغییر خواهان» و» اصلاح طلبان » نشسته بودند و شاید درآن دورها مهندس میر حسین موسوی وهمسرش زهرا رهنورد را هم می دید که درمیان مردم نشسته بودند. احتمالا هم ایامی را بخاطر می آورد که روحانیون واقعی در کنار مردم بودند، نه بر تخت سلطنت. از دهانشان آیات قرآن تلاوت می شد نه فرمان به گلوله بستن گلهای سرخ جامعه ایران.

آنچه رفسنجانی گفت هم رهبری را نشانه رفته بود وهم کودتا را. در روزی که دولت کودتا در مشهد حتی ازاستقبال واعظ طبسی محروم شده بود، چه برسد به مردم؛ آنچه هاشمی خواست وگفت که موردتوافق مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت هم هست، معنائی جز جمع کردن بساط کودتا نداشت.

روز 26 تیر ١٣٨٨ و تقریبا یک ماه بعد ازکودتا ، شکاف درون حاکمیت کامل شد. در دو سوی

این شکاف دو نفراز سه نفری ایستاده اند که از جمع یاران اولیه آیت اله خمینی مانده اند. اولی آیت اله سید علی حسینی خامنه که در راس کودتاگران است وخودش وولیعهدش نشانه شعرهای مرگ خواهانه مردم. دومی علی اکبر هاشمی بهرمانی معروف به رفسنجانی که درعمل در راس ائتلاف عملی » تغییر خواهان» و» اصلاح طلبانی» قرار گرفت که تاریخ آنها را با بدنه جنبش مدنی ایران در یک مسیر قرار داده است.

مسیری که مرجع شجاعی چون آیت اله منتظری هم که حقیقت را قربانی قدرت نکرد، درمقام مرجع مسلم روحانی آن، محکم واستوار ایستاده است.

به گمانم آقای خامنه ای آن غبن تاریخی که مرد روشنی مثل اورا در راس کودتاگران قرار داد، وآن فرصت تاریخی را که توانست آقای هاشمی را درکنار جنبش نگاهدارد؛ این هر دو باید بد نامی وخوشنامی لحظه تاریخی را در فرزندان ونوه های خود جست و جو کنند.

شگفت است تاریخ، سخت عبرت آموز. » عاشق» رفسنجانی را در برابر » معشوق» خامنه ای قرار می دهد. معشوق در کنار مجتبی رو به دیروز نماز می گزارد. عاشق، چون فائزه و دخترش مونا به افق فردا می نگرد.