پرده اول

بارگاه الهی، خداوند نشسته است که یکباره صدای جیغ و فریاد زنی را می شنود، صدای شادی صدر است که دستگیر شده و در حالی که کشان کشان به طرف اتومبیل نیروهای امنیتی برده می شود، جیغ می کشد. خداوند مسوول واحد اطلاعات و اخبار بارگاه الهی را احضار می کند.

مسوول واحد اطلاعات و اخبار بارگاه الهی ظاهر می شود.

خداوند: صدای زنی را شنیدم، این صدا از کجا بود؟

مسوول واحد خبر: خانومی رو کتک زدن و دستگیر کردن.

خداوند: احتمالا حجابش بد بوده، عربستان بود؟

مسوول واحد خبر: نه، اتفاقا حجابش هم خوب بود، مهاجمین حجابش رو درآوردن و بدون روسری بردنش توی اتومبیل.

خداوند عصبانی می شود: بی حیثیت ها! حتما توی آلمان این اتفاق افتاده، این جنایتکارهای نژادپرست با زنهای باحجاب از این کارها می کنند.

مسوول واحد خبر: نه، توی آلمان نبود، توی ایران بود.

خداوند تعجب می کند: توی ایران معمولا بزور حجاب می ذارن، بزور ورنمی دارن. حتما خانومی بوده که می خواسته کارهای خلاف شرع بکنه.

مسوول واحد خبر: نه حضرت پروردگار! اتفاقا برعکس، داشته می رفته نماز جمعه بخونه.

خداوند باز هم تعجب می کند: جدی می گی! پس چرا پلیس به زنه کمک نکرده؟

مسوول واحد خبر: پلیس خودش این خانوم رو دزدیده.

خداوند: عجب! یعنی پلیس ایران زنی که داشته می رفته نماز بخونه دزدیده، اون وقت یک آدم باغیرت پیدا نشده توی نماز جمعه که این زن رو نجات بده؟

مسوول واحد خبر: حاج آقا! آدمهای باغیرتش داشتن به مردم گاز اشک آور می زدن، بقیه مردم هم گاز اشک آور می خوردن و نمی تونستن بهش کمک کنن.

خداوند: نمی فهمم چی شد! کی داشته گاز اشک آور می زده به کجا؟

مسوول واحد خبر: پلیس و بعضی از مومنین داشتن گاز اشک آور می زدن به کسانی که رفته بودن نماز جمعه بخونن.

خداوند: متوجه نمی شم، این اتفاق توی اسرائیل افتاده یا توی ایران؟

مسوول واحد خبر: توی ایران اتفاق افتاده، من مطمئنم، خبرم رو با بی بی سی هم چک کردم.

خداوند: یعنی می خوای بگی حکومت ایران عوض شده؟

مسوول واحد خبر: نه حاج آقا! تا همین نیم ساعت قبل اسماشون رو چک کردم همون قبلی ها هستند، حکومت عوض نشده، وگرنه برای حفظ ظاهر هم شده بچه ها به ما می گفتن.

خداوند مامور اطلاعات و اخبار را بیرون می کند و با خودش می گوید: خیلی وقته به ایران سر نزدم، باید برم اطلاعات مو به روز کنم.

نمایش تمام می شود و پرده می افتد.

ابراهیم نبوی